سوتکی به

سوتکی شاید اگر بودم

بود بهتر ،حال و روزم

لااقل گاهی به گاهی کودکی گستاخ

برَم می داشت

به لب بگذاشت

وانگاه گرمای وجودش را

    -که از بیگانگی های جدا افتاده از مهر و عطوفت

    خالیِ خالی ست-

در گلویم آنچنان بنواخت

کز داغش

ز خود بیگانه می گشتم

برایت می سرودم آنچه را

او مشق می کردَم

برایت می سرودم

و سرمای درونم

چون نگاه کودکی بیمار

پسِ خسته* نگاهِ مادری تبدار

چونان گم می شد و آتش درونش شعله ور میگشت

که گویی از ازل گرمای ذاتم را خدا داده ست

تو را من سوتکی کوچک اگر بودم

خدا را

سوتکی افتاده پیش پای کودکی بیمار اگر بودم

به از رنجورِ تنهای غم آلودی چنین بودم...

 

*تشکر بی شائیه از دوست خوبم حمید برای انتخاب این واژه

/ 3 نظر / 6 بازدید
علیرضا

فوق العاده ای تو...فوق العاده

سپیده

به به اینجا بهارم که شده [شوخی]