خالی

اینجا

کنار دستانم

-که خالی اند از دستان تو-

یک استکان چای داغ

دو تا توت خشک

و یک بغل بی تابی

سوت و کور نشسته اند

بی که من دست دراز کنم برایشان.

از دوریمان چندین هزار سال نوری گذشته ست؟

چشم برهم گذاشته ام بارها

شاید کنار دستم را که نگاه کنم

دو استکان چای باشد و توت

چه سود

هربار چای سرد شده ای ست با توت

و به اندازه ی عمقِ دوریمان،بی تابی.

بامداد شنبه-21فروردین1389

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
سارا

عالی است. اما من حس وجود پارادوکس در گفته هاتو دارم. با یک و دو داری بازی می کنی. اول یک تا استکان چای با دو تا توت هست، اما تو امید داری که دو استکان باشه با توت، اما نگفتی چند تا توت؟ آخرشم می گی هر بار چای سرد شده ای است با توت. یعنی تو ی نوعی دو تا چایی می ریزی هر بار بعد یکیش سرد می شه؟ از کنار دستانم خوشم نیومد. اصلا نباید اشاره می کردی. چون به نظرم وقتی داری تصویر سازی می کنی در ادامه خوننده ی قطعه کاملا می فهمه که طرف یارش نیست. با استکان و چایی و توت داره به نحو احسن نشون داده می شه. سوت و کور نشسته اند عالی است. آهان حالا فهمیدم! یعنی تو حتی چایی خودتم نمی نوشی ، وقتی می گی دستم رو براشون دراز نمی کنم؟! از دوریمان چندین هزار سال نوری گذشته است؟ عرضم به حضور مبارکت که سال نوری واحد مسافت هست و دیمانسیونش متر هست و نه زمان، لطفا اینو در نظر داشته باش تو چشماتو بستی و بعد نگاه می کنی. یعنی بازم در خیال آرزو می کنی که دو تا استکان باشه با توت؟ پشس هنوزم واقعی نیستن. باید چشاتو باز می کردی. اما اشاره ای نکردی. در هر حال ممنون از شعرت یا قطعه ادبیت سرفراز باشی