نیامده

خیلی ساده است. تووی حرف، خیلی خیلی ساده است.  به بعد فکر نکن! دم غنیمت است و جهان یک سر نمی‌ارزد دمی با غم به سر بردن و چه و چه- به جای چه و چه می‌خواستم بنویسم کوفت و زهر مار بعد فکر کردم ادب مرد به ز دولت اوست و بعد دلم خیلی زیاد تنگ شد برای یک آدم نازنین و دلم خواست که ببینم اش، از نزدیک :(-

داشتم می‌گفتم، در لحظه زندگی کردن خیلی خوب است اما نشدنی ست. لااقل برای من که این‌طور است. دلم می‌خواست می‌توانستم یک روز را بدون اینکه به فردا فکر کنم یا لااقل فردا هم نه، بدون اینکه به سال دیگر فکر کنم، سر کنم ببینم چه شکلی ست. مثلن خیلی دوست دارم وقتی رفته‌ام جاهای دوست داشتنی با آدم های دوست داشتنی، فقط به همان جا و همان آدم‌ها فکر کنم بی هیچ اضافه و کمی. گذشته از این می‌شود که از حال لذت هم نبرد. آخر همه ی حال ها هم که لذت بردنی نیستند، بعضی شان خودشان خنثا اند و هیچ حس خوبی تووشان نیست ولی باز شناور شدن تووی حال بهتر از خیال آینده است؛ اگرچه آینده‌ی شیرینی باشد. دارم فکر می‌کنم که اگر به جای آینده می گفتیم نیامده شاید بهتر بود. این آینده-آی+نده: در حال آمدن- همه اش استرس آمدن را با خودش منتقل می کند اما نیامده خودش می گوید من که هنوز نیامده‌ام، به چه فکر می‌کنی؟

نوشته ام ناقص است، می‌دانم. شبیه خودم که این روزها ناتمام ام. خودم، فکرم، جمله هام.

...

/ 1 نظر / 2 بازدید
سین

با این که به آینده نمیشه فکر نکرد موافقم! اما همین که به یه آینده خوب که از آی+نده بودنش می ترسی فکر می کنی، خداییش غنیمته! خوش به حالت :)