"اینجا
چیزی هست که من نمی فهمم آقا
آدم ها لی لی کنان از کنارم می گذرند
و بوی سیگارشان
با عطری قدیمی پیش من می ماند
برای روزهایی که خواهند آمد
برای روزهایی که پیاده روهای ولیعصر خلوتند
و تجریش
سر روی شانه های امامزاده صالح گذاشته تا گریه کند
آن وقت ها
همه چیز یک جور دیگر بود آقا
آن وقت ها
دست هم را که می گرفتیم
تهران آواز می خواند
و خنده هایمان بوی چنارهای تازه می گرفت
بوی کوله پشتی های کثیف
بوی عرق سگی
بوی اشک های از زور خنده
من خیلی چیزها را نمی فهم آقا
حتما پیر شده ام
یا خرفت
یا
زیادی تنها ..."*
....
از Shared items میم نون به نقل ار گودر elahe
منو که دیوونه کرد شما رو نمی دونم.
/ 0 نظر / 7 بازدید