ترس

بعضی آدما چقدر می ترسن.چقدر بیهوده و بی معنا می ترسن.خیلی بده جتی توو وبلاگی که باز کردی واسه نوشتن یا حتی اصلا واسه یواشکی نوشتن(!)بازم انقدر سخت بنویسی و کریه و سرد...حالم بده از خوندن پست جدید به وبلاگ زرد...کاش دیگه گذارم اتفاقی ام به این جور جاها نیفته...میتونم طوری کنترل کنم و برنامه ریزی که این اتفاق نیفته اما نگرانم از اینکه این ترسه کم کمک توو رفتار همه ی آدمای دور و برم مثه گرد و غباری که کهنه شده بشینه و نشه بلندش کرد.

/ 0 نظر / 4 بازدید