دور تازه وبلاگ نویسی با سفرنامه استانبول-روز اول

سلام. مدتهاست که ننوشتم. نه فقط اینجا که هیچ جای دیگه ای هم! نه نثر و نه شعر و نه خاطره و نه روزمره نگاری. خب این خیلی بد ئه و حتمن یه نشونه از بی حس شدن ئه. شاید یه دلیل اصلی ش که به ذهنم میرسه خستگی های روزانه ست. استرس های زیاد که وقتی واسه نوشتن و فکر کردن نمیذارن. اما اتفاق تازه ای که برام افتاد و بیشتر از همه اونو مدیون سجادم، باعث شد دوباره به نوشتن فکر کنم. اتفاق جدید زندگیم اینه که به جای یه مهمونی شلوغ و هزینه بر و پر از استرس عروسی، با سجاد تصمیم گرفتیم سفر کنیم. بریم، ببینیم، بخندیم و تجربه کنیم. اولین سفرمون رو از استانبول شروع کردیم. که شد ماه عسل به یاد موندنی زندگیمون. من قبل از این تقریبن تمام ایران رو دیده بودم. اما بعد این سفر به خودم قول دادم دیگه کمتر برای ایرانگردی هزینه و وقت مصرف کنم. سفر توی ایران با اون همه محدودیت و بگیر و ببند و استرس جاده و ... خستگی رو توو تنت میذاره. البته منظورم سفرهای شهرگردی ئه. طبیعت گردی و کویر و امثال اون توی ایران هم می چسبه. قراره که از خیلی خرجای بیهوده صرف نظر کنیم و به جاش دور دنیا رو بگردیم. استانبول به نظرم شروع هیجان انگیز و رومانتیکی بود. توی این پست از اولین روز سفر استانبول شروع می کنم و امیدوارم به زودی بیام و از سفرهای بعدی بنویسم، پاریس و آمستردام مقصدهای بعدیمون هستن. امیدوارم سالگرد ازدواجمون توی یکی از این دو  جا باشیم. یا حتا هردوشو توی یه سفر بریم.

تقریبن از بهمن 93 تصمیممون رو قطعی کردیم برای رفتن به استانبول. شروع کردیم به پرس و جو و به اطمینان رسیدیم که باید بدون تور سفر کنیم. هتل رو نزدیک میدون تکسیم رزرو کردیم. یه هتل آپارتمان کوچیک اما تمیز و نوساز و با امکانات خیلی کامل و البته رسپشن مودب و خوش اخلاق. 29 ایپریل ساعت 6:30 صبح پروازمون به سمت سبیجا بدون تاخیر و با استرس همیشگی فرودگاه های ایران! پریدیم و حدود سه ساعت بعد که می شد ساعت هشت و نیم محلی استانبول رسیدیم. قبلن در مورد رفت و آمد خوب تحقیق کرده بودیم و میدونستیم که سبیحا راه طولانی تری تا هتل داره و مترو هم نداره.اما می خواستیم بخش آسیایی رو هم بیشتر ببینیم. به همین خاطر پرواز رو از سبیحا گرفتیم و با هاواتاش رفتیم به سمت تکسیم. تقریبا دوساعتی توی راه بودیم. اتوبوس مرتب و راحتی بود و توی مسیرش هم از جنگلهای قشنگی عبور می کرد که حاشیه بوسفور بودن. از پل بوسفور عبور کردیم و وارد بخش اروپایی شهر شدیم. حدود نیم ساعت بعد توی ایستگاه آخر نزدیک میدون تکسیم پیاده شدیم. تاکسی های زیادی منتظر مسافر بودن و بهمون پیشنهاد ماشین می دادن اما می دونستیم که تا هتلمون راه کمی ئه و می خواستیم پیاده بریم تا راه رو هم از همین اول یاد بگیریم. هتل توی یه کوچه با شیبهای تند قرار گرفته بود. رفتن با ساک یکم سخت بود اما نشدنی نبود.رسیدیم به هتل و ساعت حدود یازده شده بود. اتاق رو تحویل گرفتیم و کمی استراحت کردیم. وقت ناهار بود و حسابی گرسنه بودیم. تصمیم گرفتیم بریم به سمت منطقه شیشلی که دو ایستگاه مترو بالاتر از تکسیم بود و مرکز خرید جواهیر هم نزدیکش بود. اول مک دونالد رو امتحان کردیم و بعد تا نزدیک غروب توی پاساژ گشتیم و کمی خرید کردیم. شام رو توی رستوران های پاساژ خوردیم و برگشتیم به سمت هتل. شب خسته بودیم و تصمیم گرفتیم زودتر بخوابیم تا فردا به تفریح برسیم.

/ 1 نظر / 10 بازدید
سايت و انجمن عشق سرا عاشقي ....محفلي براي عاشقان (بازگشايي مجدد و دعوت به همکاري)

دوست عزيز سلام سايت و انجمن عشق سرا عاشقي asheghisara.ir بلاخره بعداز چند سال تعطيلي مجددا اغاز به کار کرده است لطفا با حظور گرم خودتان عشق سرا را رونقي دوباره بدهيد لازم به ذکر است که عشق سرا در زمينه گفتگوهاي عاشقانه و درد و دل هاي عاشقانه و خاطرات و داستان و...کلا هر چيزي در زمينه عشق و عاشقي فعاليت مي کند و همچين سايت عشق سرا داراي بخش هاي مانند تالار هاي گفتگو (انجمن ها ) انواع فال و طالع بيني بخش خبر و.... ما براي مديريت انجمن ها به دنبال افراد فعال و علاقمند هستيم اگر شما حس مي کنيد در انجمن هاي عشق سرا مي توانيد مديريت کنيد و مي توانيد روزانه حداقل يک ساعت وقت بگذاريد مي توانيد با ما در تماس باشيد راه هاي تماس با ما در بالاي صفحات سايت و انجمن اعلام شده است با کليک روي لينک تماس با ما asheghisara.ir و همچنين يک خواهش هم از شما عزيز دارم که اگر عشق سرا عاشقي را مناسب ديديد در وبلاگ خود به عشق سرا عاشقي يک لينک يا يک پست براي معرفي عشق سرا عاشقي بدهيد در اخر براي شما ارزوي موفقيت مي کنم. asheghisara.ir با احترام مديريت سايت و انجمن عشق سرا