بارانی

روزگاری ست سیاهی دنیا چیره شده ست بر پاکی قلب هایمان

و سنگینی نگاه رهگذرکان،عذابمان می دهد

اما

تو غمین نباش

ابرها وقتی سیاه می شوند و سنگین،پربارترند.

...

"بالای سرت تاق نصرت می بندم روزی اگر بمانی ام در کنار

قول می دهم

و به تمامی پاکی ها و مقدسات عالم سوگند می خورم

تا روزی که بیایی

هر روز

گلهای باغچه را آبیاری کنم

مبادا آن روز که می آیی خشک شده باشند و برای تاق نصرت بالای سرت از همسایه های دیوار به دیوار گلهای باغچه هاشان را قرض بگیرم

هر روز گلی تازه می کارم

هر روز گلهای باغچه مان را با شوق آمدنت آب می دهم

هر روز موسیقی احساس می گذارم برایشان و تمام شاعرانه ها و عاشقانه هایم را در گوشهاشان زمزمه می کنم تاعطر عاشقی شان مدهوشت کند

وقتی که بیایی

وقتی که بیایی"

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
مجید

شوق انتظار و خود انتظار طهارت روح مي اورد،

حبیب

وقتی که بیایی وقتی که بیایی باران هم گریه می کند از روی شوق و ابر از خنده روده بر می شود و صدای قهقهه اش گوش زمینیان را کر می کند وقتی که بیایی همه چیز را حتی خار را گل می بینم با تو دیگر بیابان نخواهم شد با تو دیگر در زمستان در صف نفت نخواهم ایستاد وقتی که بیایی واقعیت رویایی چندین که مرا جویی چندین که صدا خواهی تو ابی و من ماهی ماهی تو و من چون شب غرق در افسون سیاهی راستی کاش یک روز مرا از قفس جانم ناگاه رها سازی این عشق الهی را تو بال پروازی من کاش ...می دانستم... چه می شود وقتی که بیایی ( مر30 از اینکه خوندی ، قلمم خیلی ناشیانه است ، اگه خوشت اومد بگو به اسمی لینکت کنم. تو وبم کامنت بذار. )

for you

این نه آن ابر است... "هوا را تیره میدارد ولی هرگز نمیبارد"