اجباری به نام اسم

بهمن یک بازی وبلاگی راه انداخته که من تووی وبلاگ فاطمه شمس و آیدا دیدم  و دلم خواست که من هم بنویسم چون از شما چه پنهان من زیاد به اسم ام فکر کرده ام.

از اسم کوچکم شروع می کنم که فاطمه است. اینطور که مامان می گوید من قرار بوده متین باشم که آن موقع ها دختر بوده و امروزها دیگر نمی شود که دختر متین باشد بلکه باید متینه باشد و دلیل اش هم این بوده که بر وزن امین بوده و امین برادر بزرگتر من بوده است. اما خب از آنجایی که من تووی بمب باران به دنیا آمده ام و آن وقت ها جنگ بوده و مذهب هم کمی پررنگ تر بوده و آدم ها اعتقاد داشته اند که اگر نذر کنند اسم  بچه شان فاطمه باشد بچه شان سالم می ماند زیر بمب باران اسم من به جای متین شده فاطمه. خب حالا فکر که می کنم این که آدم اسم اش فاطمه باشد بهتر از این است که اسم اش متین باشد اما مثلن زیر بمب باران دچار حادثه شود و الان مثلن نتواند راه برود یا حرف بزند یا فکر کند-آخری را شک دارم-.

در مورد معنای اسمم هم خب فاطمه معنای خاصی ندارد. من از بچگی هی فکر می کردم که خب مگر می شود یک اسمی که اسم خاصی هم هست هیچ ریشه و معنایی نداشته باشد و مثلن پیامبر همینطوری الکی اسم  دختر یکی یک دانه اش را گذاشته باشد فاطمه. اما خب بزرگتر که شدم و هی گوگل را زیر و رو کردم دنبال یک معنی درست حسابی برای این کلمه که مثلن زنی که بچه اش را در دوسالگی از شیر گرفته باشد, نباشد پیدا نشد و الآن من باید بگویم که در واقع اسمم معنای خاصی ندارد و فقط نام بزرگترین زن اسلام و بانوی دو عالم است! البته بنده با دختر پیامبر که خودم ندیدمشان و تعریفشان را شنیده ام مشکلی ندارم. اشتباه نشود! مشکل من با  اسم خودم است ایشان ممکن است خیلی هم اسمشان را دوست داشته اند.

تلفظ اش را هم راستش را بخواهید دوست ندارم و فقط یکی دو نفر را دیده ام که توانسته اند قشنگ تلفظ اش کنند. از های آخرش هم بدم می آید و تووی انگلیسی نوشتن اش اصرار دارم که حذفش کنم.

حالا به هر حال اسم من فاطمه است و بعضی ها بهم می گویند فاطی که فقط بهش عادت کرده ام و دوستش ندارم و بعضی هم فات یا فاط که خب یک مقداری بامزه است و بعضی هم می گویند صفا که دستشان درد نکند.

و فامیلی ام اکبری است. که خب این یکی معنا دارد. همچنین برادری ما را با برادران عرب به خوبی ثابت می کند. حالا اینکه ما پدر جدمان اکبر بوده که شده ایم اکبری یا مثلن خیلی آدم های بزرگی بوده ایم یا چی را نمی دانم. فامیلی مان است دیگر توضیح خاصی هم ندارد. 

/ 3 نظر / 6 بازدید
یداله

امروز شوق فردا داریم و حسرت دیروز را.اما امروز زیباتر از دیروز و فرداست.بیادتم و بیادم باش،شاید فردایی نباشد آپم یه سر بهم بزن ونظرتو بگو موفق باشی

سپیده

دلم برات خیلی تنگ شده، بی معرفت (اینو خیلی جدی گفتما!!!) نوشته‌هاتو مثه همیشه دوست دارم، اما نگفتی که بعضی‌ها هم بهت می‌گن خاتمه اشتر کابلی و اینکه ریشه‌ش از کجاست و وجه تسمیه‌ش چیه :دی به یادتم عزیزم :*