آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست ناز تو بیش از این بهر چیست؟

احساس می کنم بدجور پیچ خورده ام میان افکارم...گاهی احساس می کنم دارم جلو می روم .با شوق به پیش می رانم... چشم که باز می کنم می بینم یک گردش اسپیرال زده ام دور خودم...همان نقطه شروع ایستاده ام...مات شده است چشمانم و خودم  بیشتر.

پر از دلتنگی ام...اندازه ی همه روزهایی که ندیده ام ات دلم هوای دیدار تو را کرده...سخت می شود نوشتن وقتی یکهو فکر نبودنت آوار می شود روی دلم...دلم برای تنهایی هایم عجیب تنگ شده؛برای تنهایی هایی که پر است از تو و امید و آرزوهایمان و بس.

 

/ 0 نظر / 12 بازدید