تپش

چمباتمه زده ام درون خودم

با اشکی در چشم که اینگونه پنهانش میکنم

با غمی در دل که اینگونه رسوایش میکنم

و دستانم که رو به سوی تو دارند

بی آنکه از من اجازه گرفته باشند

جسور شده ام

درست نمیدانم کی شروع شد

یادم هست اولین بار

جسارت را پاهایم آغازیدند

وقتی بی اجازه ی من

راه گرفته بودند به سوی تو

آخرش را نمیدانم

شاید روزی برایت بگویم

بسرایم

چقدر دوستت دارم

اگر سرودنی باشد...

١۵ اسفندماه 88

/ 1 نظر / 6 بازدید
سپیده

"آخرش را نمیدانم شاید روزی برایت بگویم بسرایم چقدر دوستت دارم اگر سرودنی باشد..." عالی