فریاد دلدادگی

تو چنان ساده مرا می بخشی

که فراموش کنم هرچه گذشت

تو چنان مرهم و درمان منی

که همه جانم اگر درد شود،دردی نیست

تو چنان زمزمه ام را شِنوی با دل و جان

که گمانم شاید،که تکم در برِ تو

تو بگو یاور من!

چه دلیلی ست "تو" را داشتنِ همچو "من" ای؟

تو بگو یاور من!

که کجا عشق بورزد خوبی به بدی؟

تو بگو یاور دیرینه من!

من ندانم

چیست در چشم تو لیک

هر زمان رشک برم ابرو را

زانکه هر لحظه و هر ثانیه ،او

آرام

پیش چشمان قشنگت خفته ست.

/ 1 نظر / 5 بازدید
سوفی

لذت بردم از خوندنش[گل]