بیچاره ماهی های تووی دلم

وقت هایی که بی حوصله ام، وقت هایی که خسته ام و می دانم حرفهام تلخ تر از همیشه می شوند، تو می توانی آرام ام کنی.

وقت هایی که تو بی حوصله ای برعکس؛ اما وقت هایی که هر دو بی حوصله ایم... دلم می خواهد یاد بگیرم آن وقت ها چطور آرامت کنم. یاد گرفتنی ست؟ من گمانم بله. صبر داشتن یادگرفتنی ست. اینکه غم دیگری را بر غم خود ارجح بدانی یادگرفتنی ست. اصلن می خواهم بگویم اخلاق یادگرفتنی ست و اینکه آدم بر خودش و عصبانیتش تسلط داشته باشد یکی از مهمترین ستون های اخلاق است. در شرایط روحی خوب همه مهربان اند. همه آرام حرف می زنند و همه خوب اند. درجه اش البته فرق می کند. در عصبانیت اما هنر می خواهد که آرام باشی. که سکوت کنی. که چشم هات را روی هم بگذاری. به گمانم فراتر از این نمی شود خواست. که مثلن در عصبانیت کسی بتواند ببخشد. کسی بتواند مشکلی را حل کند. همین که اینقدر درک کنی که باید سکوت کنی خودش مشکل را حل می کند.

دارم فکر می کنم به تابستان امسال؛ شاید بخواهم یک ساز یاد بگیرم. مثلن سه تار که زود یادش بگیرم و بتوانم ساری گلین را بزنم. شاید هم نقاشی. جایی خوانده بودم حرکات رفت و برگشتی اعصاب را آرام می کند. مثلن تاب خوردن؛همینطور که نشسته ای پاهات را تاب می‌دهی. یا مثلن به یک موسیقی خوب که گوش می کنی سرت را آرام به چپ و راست حرکت می دهی. یا گهواره. مثال های بیشترش با شما؛ خسته ام.

احساس می کنم تووی یک دوره ی گذار به سر می برم. دارم از شخصیت قدیمی ام حرکت می کنم به سمت شخصیت اکنونی ام و هنوز شکل نگرفته ام. این است که سر در گم ام. گاهی سرم را برمیگردانم و پشت سرم را نگاه می کنم. چیز زیادی یادم نیست. هدر رفت زمان ام زیاد است. چون فکرهام صیقل نخورده اند. هی تووی سرم چرخ می زنند و آخر با مغز می خورند زمین و خب متلاشی می شوند. از نو سعی می کنم بسازم شان. دست هام جان ندارند و سرم انباشته از خرده های فکرهای قبلی ست.

/ 3 نظر / 5 بازدید
جواد

خیلی ها برای لذت بردن از زندگی ، گذشته ی خود را رها می کنند و می گویند: امروز انگار نخستین روز عمر منه! اما من ترجیح می دهم که بگویم امروز آخرین روز از زندگی منه و میخواهم از لحظه لحظه ی آن استفاده کنم گویی که فردایی در کار نیست ...

جواد

ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن . بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ، و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ... - دکتر شریعتی

سین

گاهی وقتا، با یه رویا، میشه از حادثه رد شد :)